أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
83
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
گفت : من نيامدم مرا اينجا آوردند عمران دانست كه آن كار خداى است بر بالين فرعون با او خلوت كرد و آن فرشته او را در شب با جايگاه خود برد چون حمل برو ظاهر شد عمران بر خود بترسيد مردمان اين حكايت بسمع فرعون رسانيدند فرعون آن حكايت باور نكرد از آنكه عمران يك لحظه از پيش وى دور نبود زنان معتمد را از خواصّ خود بفرستاد خداى تعالى آن كودك را با پشت مادر برد چون بيامدند برو هيچ اثر حمل نيافتند بازگشتند و فرعون را از اين خبر دادند فرعون بفرمود تا آن غمّازان را عقوبت كردند و در برّ و نيكوئى عمران بيفزود و همچنين مىبود تا وقت وضع بار بنهاد و خبر متواتر شد كه زن عمران پسرى زاد اين خبر بسمع فرعون رسيد گماشتگان را فرستاد تا تفحّص اين حال كنند مادر موسى را خبر شد كودك را بر گرفت و در تنور نهاد و بگريخت خواهر او كه خالهء موسى بود درآمد و از آن حال بىخبر بود آتش بياورد و در تنور نهاد تا پارهء نان بپزد تنور را آتش زبانه در هوا مىزد كسان فرعون درآمدند و همهء سراى زير و زبر كردند و مادر موسى را با دست آوردند هيچ نديدند بسر تنور نرفتند كه آتشى عظيم درو مىدرخشيد و هم ايشان از آن دور بود پس برفتند و فرعون را خبر كردند مادر موسى خواهر خود را گفت : با كودك چه كردى ؟ - گفت : من هيچ كودك را نديدم گفت : در تنور بود همانا آتش در تنور نهادى و كودك را بسوختى و جزع كردن گرفت آنگه بر سر تنور آمد فرونگريد موسى عليه السّلام در ميان تنور نشسته بود و آتش گرد او ميگرديد و او نميسوخت و او را گزندى نميكرد مادر موسى شادمانه شد و بدانست كه خداى را در آن سرّى است كودك را برگرفت . اهل اشارت گفتند : خداى تعالى براى آن اين حال بمادر موسى نمود تا چون فرمايد او را كه موسى را به آب افكن به آب افكند و ايمن باشد . « نساءكم » گفت اگرچه ايشان اطفال را مىكشتند از بهر آنكه زنان را نمىكشتند با دختران از بهر تغليب را گفت « نساءكم » ، و ديگر آنكه ايشان را رها ميكردند تا زنان شوند بر توسّع ايشان را زنان گفت . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 50 ] وَ إِذْ فَرَقْنا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْناكُمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ ( 50 )